ویژگی های خانواده سالم از دیدگاه بیورز (بخش اول)

0 3,713

در اندیشه روان شناسان و جامعه شناسان، بسته به مبانی فکری ای که دارند، شاخص ها و ویژگی های مختلفی را برای خانواده مطرح کرده اند. در این نوشتار به بیان دیدگاه بیورز (روان شناسان) پیرامون ویژگی های خانواده سالم می پردازیم. با ما همراه باشید.

داشتن مرزهای روشن، یکی از ویژگی های خانواده سالم است. 

ویژگی های خانواده سالم از دیدگاه بیورز

زیمون (۱۳۷۹) براساس نظرات بیورز[۱] شاخص های زیر را برای خانواده کارآمد در نظر می گیرد: برخورداری از سیستم مشترک ارزشی دینی یا غیر دینی، مراقبت اعضا از هم و همبستگی و همدلی در کنار حفظ استقلال شخصیت و مجال بروز طیف گسترده از احساسات ملایم و محبت آمیز نامتعارض و غمگین، فراهم بودن فرصت برای بررسی مشکلات نه سرکوب آنها و گفتگو، که فضایی برای فرصت نو به همراه مدارا، عدالت و مصالحه باشد.
از نظر بیورز (۱۹۸۵) رابطه موفق دارای سه عنصر است: توانایی انطباق پذیری کافی برای سازگاری با تغییر شرایط یا مشکلات، توانایی ارتباط مؤثر و توانایی همدلی با وضعیت عاطفی یکدیگر. این دیدگاه به نظریه انطباق پذیری خانواده معروف است (کرو” و همکاران، ۱۳۸۴، ص ۲۷)
والش (۲۰۰۳) رفتارهای قابل مشاهده و ابعاد گوناگون در خانواده سالم را براساس الگوی سیستمی بیورز به شرح زیر ترسیم می کند:

۱٫جهت گیری نظام ها

خانواده هایی که در سنجش های مشاهده ای و خود گزارشی بالاترین نمره ها را به دست آورده اند، اعضای آنها نگاه نظام مند به فرد و خانواده دارند که این امر دست کم شامل پنج فرض اساسی است.
اول: هر فرد برای نیل به هویت، کسب حمایت و رضایت نیاز به یک نظام انسانی یا گروه دارد. اعضای خانواده های مطلوب می دانند که مردم نمی توانند تنها باشند و به کسب رضایت در روابط نیازمندند. کودکان هم که بزرگ می شوند و خانواده خود را ترک می کنند نه برای استقلال مطلق، بلکه برای پیوند به یک نظام انسانی دیگر است. مهارت های میان فردی برای سازگاری در شبکه های گوناگون اجتماعی لازم است.
دوم: علل و معلول ها در این نظام حلقوی هستند و جای یکدیگر را می گیرند. اعضای خانواده مطلوب، علیت را حلقوی می بینند؛ مثلا تنفر در یک فرد، اجتناب یا حمله دیگری را بر می انگیزد و این دو نیز به افزایش تنفر اولی می انجامد. کوشش ها برای انجام کنترل مستبدانه، احتمال برانگیختن خشم مخالفت جویانه را افزایش می دهد و نیز اعتراض وعدم همکاری به کنترل مستبدانه می انجامد. به این ترتیب، محرکها و پاسخ ها در یک فرآیند جا و شکل خود را جابه جا می کنند. تفکر خطی و نبود یک دیدگاه درست از واقعیت به روابط تعارض آمیز بی پایان می رسد.
سوم: هر رفتار نتیجه یک علت نیست، بلکه متغیرهای بسیاری آن را پدید آورده اند. از این رو، باید به دنبال ساده ترین راه حل باشیم. این گمان که رفتار انسان معلول متغیرهای گوناگونی است، در اعضای خانواده مطلوب حاکم است، ولی اعضای خانواده ناکارآمد چنین دیدگاهی ندارند. مثلا اگر کودک خانواده در حادثه ای یک سینی پر از لیوان شیر را به زمین بریزد، چند تبیین برای آن وجود دارد: حادثه تصادفی اتفاق افتاد، این حادثه معنای میان فردی دارد و کودک درصدد برانگیختن مادر است، کودک به قصد ابراز تنفر با انگیزه مخربی که مربوط به مادر نیست این کار را کرد، کودک خسته و مضطرب بود، یا سینی لیوان ها بزرگ بود و دستان کوچک کودک تحمل برداشتن آن را نداشت؛ اعضای خانواده ناکارآمد بر یکی از این تبیین ها پافشاری می کنند، ولی اعضای خانواده مطلوب همه این تبیین ها را در نظر می گیرند و همه تلاش خود را به کار می گیرند تا تبیین بهتر را به دست آورند و مشکل را حل کنند.
چهارم: انسان ها محدود و متناهی هستند. در یک رابطه هیچ کس مطلقا بی فایده یا کاملا قدرتمند نیست. انسان ها محدودند و عزت نفس آنان با نیل به کفایت نسبی به دست می آید، نه با کنترل کامل بر شرایط. موفقیت انسان ها به شرایط زیادی بستگی دارد که فراتر از کنترل یک فرد است. البته نیل به اهداف و مقاصد، زندگی ما و دیگران را تغییر می دهد. اگر انسانها بخواهند کنترل زیادی بر زندگی دیگران داشته باشند، بسیار آسیب پذیر می کردند. توجه به انتخاب و اختیار دیگران در نیل به موفقیت ها ضروری است. انسان ها می توانند به کمال مورد نظر خویش برسند، با وجود این، در معرض چالش ها و مشکلات هستند؛ آنان خطا می کنند، گاهی قربانی می شوند و نیازمند اطمینان خاطر هستند. زندگی مجموعه ای از تعارضها و احساسات درهم آمیخته است که باید همواره تعادل خویش را در شرایط گوناگون به دست آورد.
پنجم: تعارض، امری اجتناب ناپذیر و تنها نوعی ناهماهنگی میان افراد است (احساسات درهم آمیخته). این امور نشانه عدم کفایت یا ناتوانی و یا بیماری نیست. البته برای کارکرد مطلوب در افراد و خانواده ها لازم است که تعارض ها و ناهماهنگی حل و فصل شود. دشوارترین شرایط برای اعضای خانواده در حل یک مشکل، وجود احساسات به شدت در هم آمیخته است. در این شرایط، گفتگو به جدل می انجامد، به جایی نمی رسد و افراد نمی توانند فکر خود را به امور مهم مشغول کنند و درنتیجه، پیشرفت و رشدشان متوقف می شود. بنابراین، درک این احساسات متعارض و درهم آمیخته برای حل مسائل ضروری است.

۲٫مرزهای روشن

اعضای خانواده های مطلوب به طور فعال با خوش بینی و امید با جهان بیرون ارتباط برقرار می کنند و از آنجا امور مورد علاقه و عواطف را به درون خانواده باز می گردانند. برخورد باز با دیدگاه ها، سبک های زندگی و برداشت ها به سازگاری مشاهده شده در خانواده های مطلوب کمک می کند. برداشت های اعضای خانواده های مطلوب از قوتها و ضعف های خانواده خود، معمولا با مشاهدات آنان از معیارهای بیرونی نزدیک است. اعضای خانواده مطلوب مرزهای روشنی میان خویش دارند. تشخیص احساسات مادر و پدر و دیدگاه کودک، از یکدیگر اسان است. پذیرش تفاوت ها و کار روی اهداف مشترک مورد توجه است.
در این خانواده ها انتخاب افراد محترم و گفتگوی بین اعضا راحت است و حتی به کوچک ترین فرزندان به عنوان فردی بی مانند و قابل توجه، احترام می گذارند و کمک او را با ارزش می دانند. مرزهای معین بین نسلی در این خانواده ها برقرار است. قدرت آشکار را به طور آزادانه به اشتراک می گذارند و استفاده از قدرت به طور مناسب و دور از اجبار است.

[۱] . Beaver,R
ادامه دارد…

منبع: کتاب «زوج درمانی با روی آورد اسلامی»
نویسنده: محمدرضا سالاری فر
شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد

نظر بدهید

توجه داشته باشید که آدرس ایمیل نمایش داده نمی شود.

توجه داشته باشید پس از تایید نمایش داده می شود