نشاط یعنی چه ؟

0 3,845

برخی از افراد «نشاط» را با لذت های موقت و هیجانات زودگذر یکی می دانند؛ در حالیکه حقیقت «نشاط» این نیست. با ما همراه باشید تا با حقیقت آن آشنا شوید.

معنای نشاط

مترادف نشاط: انبساط، خرمی، خوشی، شادمانی، شادی، شعف، طرب، عشرت، عیش، نزهت
متضاد نشاط: ناشادی
برابر پارسی: شادی، رامش، شادمانی، شور

معنی اسم نشاط

اسم: نشاط
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: ne (a) šāt) (عربی) شادی، خوشی، سرزندگی، (در قدیم) میل، عزم، شوق – شادی، خوشی، سرزندگی

معنی نشاط در لغت نامه دهخدا

نشاط. [ ن َ ] (ع اِمص ) خوشی. شادمانی. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کاغک. کروژ. (فرهنگ اسدی ). خرمی. سرور. شادی. طرب. خرسندی. (ناظم الاطباء). سرزندگی. دل زندگی. زنده دلی. خوشدلی. هِزّه. رامش. اریحیت. مقابل کسل.

ابن فارس، در تعریف ماده نشط، از دو واژه «اهتزاز»[۱] و «حرکت» استفاده می کند و «نشاط» را حالتی شناخته شده در انسان می داند که به دلیل وجود این ویژگی، چنین واژه ای برای بیان آن انتخاب شده است. وی در توصیف این حالت، از واژه «تفتح» نیز استفاده کرده که به معنای گشودگی و انبساط نفس است.[۲] خلیل فراهیدی در کتاب العین، از اصطلاح «طیب النفس» استفاده کرده و بر اساس آن، ماده نشط را به معنای آمادگی و سرزندگی نفس برای انجام دادن کار و مانند آن می داند.[۳]
ابن منظور نیز همانند خلیل در معنا کردن نشاط به آمادگی برای عمل، به حدیث عباده از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اشاره می کند و می گوید: «بایعت رسول الله على المنشط والمکره». آن گاه در بیان معنای کلمه منشط، آن را به معنای کاری میداند که انسان برای آن شاداب بوده و نسبت به آن سبک بال است و برای آن، اقدام لازم را انجام می دهد.
البته این منظور، نشاط را به «ضد الکسل» نیز تعریف کرده است.[۴] یکی از راه های شناخت یک واژه، استفاده از مفهوم مخالف آن است. لذا بررسی این واژه نیز می تواند مفهوم نشاط را روشن تر سازد. ابن فارس، از واژه های «تثاقل» و «قعود» استفاده نموده و کسل را به سنگینی نسبت به انجام دادن یک کار و نشستن و دست کشیدن از آغاز کار یا به انجام نرساندن کار، تعریف نموده است.[۵] ابن منظور، خلیل فراهیدی و طریحی نیز آن را به «سنگینی نسبت به اموری که کوتاهی در آنها شایسته نیست»، تعریف [۶]کرده اند. ابن قتیبه، کسل را با واژه «فتر» به معنای سستی، معنا کرده است.[۷]

[کاربردهای واژه نشاط]

واژه نشاط و مشتقات آن، کاربردهای گوناگونی دارند که همگی بر اساس جوهر معنایی ای است که بیان شد. ابن منظور، معتقد است که وقتی واژه «نشط» در باره مکان به کار رود، به معنای خارج شدن از آن و همچنین حرکت از سرزمینی به سرزمین دیگر خواهد بود. [۸]خلیل نیز بیان می کند که وقتی این واژه در باره راه (طریق) یا مسئله های زندگی به کار رود، به معنای خروج از راه به این سو یا آن سوست که ریشه در همان حرکت دارد. از این رو، عرب ها، واژه «ناشط» را برای گاو وحشی ای که از سرزمینی به سرزمین دیگر حرکت می کند، استفاده می نمایند که نشانه فعال بودن آن است و یا به شتری که با شدت حرکت می کند، «نشطت الناقه فی سیرها» می گویند[۹] که به دلیل پرتحرکی آن است. بر همین اساس، راغب در تفسیر لغوی آیه «و الناشطات نشطا»،[۱۰] آن را به ستارگانی که از مشرق به مغرب و یا از مغرب به مشرق در حرکت اند، تفسیر می کند و یا مراد از آن را فرشتگانی می داند که روح را قبض می کنند.[۱۱] همچنین به چهارپای چاق، «نشط الدابه» می گویند.[۱۲] چاق شدن می تواند نشانه سرزندگی و سرخوشی باشد. نیز برای قومی که چهارپایان سرزنده داشته باشند، عبارت « انشعط القوم» به کار می رود.[۱۳]
واژه «الأنشوطه» به گروهی گفته می شود که همانند گره شلوار، به راحتی باز می گردد. برخی گفته اند که این، نوعی گره است که وقتی یک طرف آن گرفته و کشیده شود، باز می گردد. البته وقتی در این حوزه به کار می رود، ماده «انشط» به معنای باز کردن و «نشط» به معنای گره زدن خواهد بود؛[۱۴] اما گره «انشوطه» یعنی گرهی که به سادگی باز می شود، نه هر گرهی. راغب احتمال می دهد که آیه «و الناشطات نشطا» [۱۵]اشاره به فرشتگانی باشد که امور دنیا را به راحتی می چرخانند.
همچنین عبارت «انشط البعیر» برای باز کردن گره آن، و عبارت «انشط العقال» برای کشیدن گره و باز کردن آن، و عبارت «انشط الحبل» برای کشیدن و گشودن گره ریسمان به کار می رود. [۱۶]خلیل، واژه انتشاط را نیز به معنای کشیدن تا گشوده شدن می داند[۱۷].
ابن منظور در باره کاربرد واژه «انتشاط» معتقد است که وقتی کسی سر حال، به سوارکاری می پردازد و وقتی از سواری خسته می شود و از آن پیاده می گردد، و نیز به کسی که پس از سوارکاری طولانی، از مرکب خود پیاده می شود تا رفع خستگی کند، عبارت «رجل منتشط» به کار می رود.[۱۸]
همچنین در زبان عرب، ضرب المثلی با این عبارت به کار می رود: «کأنما انشط من عقال؛ گویا از بند، رها شده است» که در مواردی همچون اقدام کردن فوری و بدون سستی به یک کار، خوب شدن بیماری، بازگشت فرد بیهوش به حالت اول و فرستاده ای که به سرعت عازم می شود، به کار می رود. در روایات نیز این اصطلاح به کار رفته که به معنای گشودن سحر و جادوست.[۱۹] همه این موارد، نشان از تحرک و پویایی، و رخت بستن عوامل سستی و ناشادابی است.

[مولفه های نشاط]

از آنچه گذشت به دست می آید که نشاط ترکیبی است از :
یک. انبساط؛ یعنی باز بودن و گشایش روان که ضد انقباض و تنگنای روانی است. فرد بانشاط، روح و روان خود را رها و باز و گسترده می بیند و احساس فشار و خفگی و در تنگنا بودن ندارد.
دو. اهتزاز؛ یعنی حرکت و جنب و جوش. فرد بانشاط، احساس سبک بالی می کند و همیشه در حال تحرک و جنب و جوش است.
سه: حس خوب؛ فرد بانشاط، حس خوب و خوشایندی دارد که در آن، شور و شعف فراوان وجود دارد.
بنا بر این، نشاط، به حالتی از برانگیختگی، هیجان، سبک بالی، بسط نفس، گشودگی و سرزندگی روحی و روانی گفته می شود که در عمل، موجب تحرک و پویایی انسان می گردد و ضد خمودگی، سنگینی، بی حالی، قبض نفس و کسالت روحی و روانی است که به رکود و ایستایی می انجامد.
پی نوشت:

[۱] . معجم مقائیس اللغه، ص۹۹۴٫
[۲] . همان، ص۹۵۴٫
[۳] . العین، ج۶، ص۲۳۷٫
[۴] . لسان العرب، ج۷، ص۴۱۳٫
[۵] . معجم مقائیس اللغه، ص۸۵۹٫
[۶] . لسان العرب، ج۱۱، ص۵۸۷٫
[۷] . غریب الحدیث، ج۱، ص۱۴٫
[۸] . لسان العرب، ج۷، ص۴۱۳٫
[۹] . العین، ج۶، ص۲۳۷٫
[۱۰] . سوره نازعات، آیه۲٫
[۱۱] . همانف ص۹۵۴٫
[۱۲] . لسان العرب.
[۱۳] . همان جا.
[۱۴] . النهایه، ج۵، ص۴۹٫
[۱۵] . سوره نازعات، آیه۲٫
[۱۶] . مفردات الفاظ القرآن.
[۱۷] . العین، ج۶، ص۲۳۷٫
[۱۸] . العین.
[۱۹] . همان جا.
منبع: کتاب «الگوی اسلامی شادکامی»
نویسنده: عباس پسندیده
-
-
شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
نظر بدهید

توجه داشته باشید که آدرس ایمیل نمایش داده نمی شود.

توجه داشته باشید پس از تایید نمایش داده می شود