دلیل فریب دادن مردان چیست؟ (بخش دوم)

0 3,713

اگر مردانی در زندگی خود حد مطلوبی از رضایت را نتوانند بیابند امکان آن هست به دنبال روابط خارج از خانه بپردازند. در این نوشتار به بیان علل دیگر این موضوع می پردازیم.

 مردان متعهد اولویت دوم زندگیشان، خانواده شان است.
چرا مردان فریب می دهند؟

اگر رابطه جنسی کمرنگ شده باشد

اما الان رابطه جنسی خیلی کم رنگ شده است. زن از محل کار خود بر می گردد، جایی که بهترین پیراهن، کفش پاشنه بلند و بهترین آرایش را کرده است. حالا، پس از یک روز طولانی کار سختت، به خانه هم که می رسد، دوباره باید کار کند و به امور خانه رسیدگی کند. با یک روسری و تی شرت رنگ و رو رفته به رختخواب می رود، که در آنجا نیز دو چشم در انتظار اوست.
به عبارت دیگر، همه چیز در خانه تکراری و عادی شده است و مرد آن درخشش سابق را نمی بیند.. شما تغییر کرده اید. او می داند که خودش نیز تغییر کرده است، اما در مورد او صحبت نمی کنیم، در مورد شما صحبت می کنیم. به نظر او مثل سابق به او احترام نمی گذارید و قدردانش نیستید. خیلی کم از او تشکر می کنید، بحث و جدل های زیادی راجع به موضوعات مختلف پیش می آید. احساس می کند خانه شرایط روزی که تازه سند ازدواج را امضا کرده بود را ندارد. بنابراین به بیرون از خانه پناه می برد تا جایی دیگر آن فرد را پیدا کند.
خب، حدس بزنید چه می شود؟ او می داند که همیشه می تواند جایی دیگر، فردی دیگر را پیدا کند، چون بزرگ ترین دلیل این است: آن بیرون همیشه زنی وجود دارد که گول او را بخورد…
این حقیقت دارد، هیچ زنی دوست ندارد با این موضوع روبرو شود. تصور کنید اگر هر زنی به این مرد می گفت: تو متاهل هستی و من نمی توانم چنین ارتباطی با تو داشته باشم. می دانید چقدر روابط و ازدواج ها پایدار می ماند.

زنان با عزت نفس پایین

مردان می توانند فریب بدهند و دروغ بگویند، چون زنان زیادی وجود دارند که خودشان را به مردانی تقدیم می کنند که متعلق به آنان نیستند. این زنان معیار و استانداردهای درستی ندارند و از یک عزت نفس پایین رنج می برند و خودشان را در اختیار فریبکاران قرار می دهند و آماده گول خوردن هستند.
اگر این زنان خود را از دایره فریب و نیرنگ بیرون بکشند، خود به خود این رفتار به طور جدی کم میشود و از بین می رود. برای این روش، بایستی دقیقا به آنچه در این کتاب می گویم، عمل کنید، معیارها و نیازهای خود را مد نظر داشته و آنها را شرح دهید و سفت و محکم به آنها پایبند باشید.

با پنج پرسش ضروری، مرد خود را به طور دقیق بشناسید (فصل ۱۰) و قوانین ۹۰ روزه را دنبال کنید (فصل ۱۱) و تمامی این اصول را به دختران خود نیز بیاموزید. اگر این دایره را نشکنیم، به همین شکل فریب دادن ادامه پیدا می کند. بنابراین خانم ها، بیش از این دلایل اولیه که من ذکر کردم، دلایل مهم دیگری برای اینکه مردها فریب می دهند، وجود دارد.
یک مرد همیشه به دنبال دلیلی برای توجیه اشتباه خود می گردد که این دلایل از مردی به مرد دیگر و از زنی به زن دیگر متفاوت است. آنچه لازم است شما بی توجه به دلایل یک مرد بدانید، این است: او می داند که شما متوجه می شوید؛ او مرتکب اشتباه شده است زیرا زندگی مشترکی را شروع کرده و قول داده که وفادار بماند و برخلاف آن عمل کرده است. زنان بارها و بارها در ذهنشان، به دنبال یافتن دفاع از خود هستند: «این کار درست نیست.»، «من خیلی خوب نبودم. او شاید آن طور که باید دوستش نداشتم….»
زنان بایستی خود را از سرزنش رفتار فریبکارانه مردان رها کنند، در غیر این صورت این روند شما را همیشه حتی در انتخاب بعدی حقیر و آویزان خواهد کرد. اگر نتوانید آنچه در آینه کناری می بینید، به دقت بررسی کنید، نمی توانید گامی به جلو بردارید.
می توانید دفعات گول خوردن خود را کم کنید. می بینید، شما در محدود کردن اتفاقاتی که برایتان رخ می دهد بسیار قدرتمند هستید، قدرت تشویق، قدرت انگیزه، قدرت پیشنهاد دارید و معیارها به شما کمک می کند تا مورد حمایت قرار بگیرید. اگر اجازه دهید به یک مرد که بداند شما سختی های زیادی را تحمل می کنید اما هرگز گول نمی خورید، سعی می کنند از گروه مردان این چنینی بیرون بیاید. حتما می پرسید اگر به قول خود عمل نکرد و خارج از منزل به دنبال انتخابی جدید رفت، چه کنیم؟ برای آن خود را آماده کنید و اجازه دهید برود. چون نمی توانید مردتان را خارج از این قاعده ببینید و در کنارش بمانید و هر روز از او سؤال کنید، کجا می رود و چه کار می کند. چون این به مفهوم این است که او را نبخشیده اید و موقعیتی فراهم می کنید که دوباره به شما دروغ بگوید و فریبتان بدهد. بهتر است بگذارید برود، یا واقعا از صمیم قلب او را ببخشید و راهی برای ماندن در کنارش و همگام بودن با او پیدا کنید.

جریمه و تاوان

بسیاری از مردان فریب می دهند، چون جریمه و تاوانی در مقابلش نمی بینند. اگر مردی شما را فریب دهد و شما او را رها کنید، اگر برای او مهم باشید، باید تمام تلاشش را بکند تا شما را برگرداند. سر کار می رود تا اعتماد شما را جلب کند، نیازهای شما را برآورده سازد تا دوباره بتواند رابطه اش را با شما تحکیم بخشد؛ مثلا در یک ساعت مقرر به خانه می آید، اگر دیر کند، تماس می گیرد، هر هفته گل می فرستد، روزهای یکشنبه همراه شما به کلیسا می آید، حتی در جلسات مشاوره و روان درمانی شرکت می کند، تا زمانی که شما کاملا قانع شوید که تغییر کرده است. وقتی تاوان وجود داشته باشد، به خودش خواهد گفت: «هر چیزی که دوست داشتم را دارم از دست میدهم.» از آتش عبور می کند تا مرد بهتری شود.
آیا می توان به راحتی او را بخشید و به او مشکوک نبود؟ نه. اما می تواند به تدریج اعتماد شما را جلب کند و در این زمینه تلاش زیادی بکند. او دوست ندارد، مرتبا از او سؤال کنند که کجا بوده است، یا روی صندلی مشاوره در جلسات شرکت کند، اما می داند که برای رفع عصبانیت شما باید این تلاش ها را بکند. می داند که خود باعث ایجاد این وضعیت شده و باید نتایج آن را بپذیرد. ما متوجه جریمه و تاوان می شویم، می دانیم به مفهوم سیستم به جهنم رفتن است. به من اعتماد کنید. من نیز این موضوع را می دانم. چون چنین اتفاقی نیز برای من افتاده است. برای بسیاری از مردان رخ داده است.
نمی توانید مرد قدرتمندی باشید و پا فراتر از خانه نگذارید. ممکن است چنین مردی وجود داشته باشد، اما من او را ندیدم. اما مردان قدرتمندی را می شناسم که یاد گرفته اند درست عمل کنند، به خانه بروند و از خانواده خود مراقبت کنند. بسیاری از مردان خوشگذران و بی مسئولیت را دیده ام که امروز تبدیل به بهترین شوهر و پدر دنیا شده اند. خانم ها نیز در این روند باید بهتر شوند و سعی کنند همیشه این رابطه را شاداب و تازه نگه دارند. ممکن است از سر کار بیایید و به جای اینکه کفش های پاشنه بلندتان را در بیاورید، از شوهرتان بخواهید تا قبل از شام، یک عصرانه با هم در اتاق خواب میل کنید یا کمی بیشتر لبخند بزنید، شادتر باشید، قدردان مردتان باشید و..
این داستان واقعی یکی از دوست های خوب من است. همسرش، متوجه حضور زن دیگری در زندگی اش شد و هفت ماه به منزل مادرش رفت و پسرش را نیز همراه خود برد. شرایط خیلی بدی بود. دوستم خیلی لاغر شده بود. اما به دیدنش می رفتیم و از او می خواستیم که همراه ما بیاید و اوقات خوبی داشته باشد، اما او در جواب می گفت: «فکر نمی کنم از این برنامه خوشم بیاید.»
از او می خواستیم به دیدن آن زن برود، شاید او کمی حال و روز او را بهتر کند، اما او از دیدن وی نیز خودداری می کرد. می گفت: «من زندگی زناشویی ام را از دست دادم، همچنین پسرم را، تمام کسانی که برایم مهم بودند، حالا رفته اند و می خواهم آنان را برگردانم.»
یک سال و نیم طول کشید تا توانست همسرش را راضی کند تا برگردد، نمی دانم پشت درهای بسته چه اتفاقی افتاد، اما مطمئنم آن زن امروز، شوهر ایده آل خود را یافته است.
هر مرد متأهلی به او نگاه می کند، متوجه این مطلب می شود. اما دو چیز برای او اتفاق افتاد. ابتدا مجبور شد بفهمد چه چیز برای او مهم تر است و اینکه از دست دادن آن چه حسی دارد. دوم، به این نتیجه رسید که بایستی اولویت های زندگی اش را دوباره سامان بخشد: اول خداوند، بعد خانواده . او هر شب به خانه می رود. کسب درآمد می کند. فوق العاده خوشحال است و خانواده اش نگران هیچ چیز نیستند. همسرش می گوید: «مرد جدید من یک مرد دیگر شده است.»
سی و سه سال پس از آن جریان، آن دو حالا خوشحال و شاد با یکدیگر زندگی کرده اند. او مردی موفق و همسرش خوش شانس و خوش اقبال است.
منبع: کتاب «مثل یک مرد فکر کن، مثل یک زن رفتار کن»
نویسنده: استیو هاروی
ترجمه: مهراوه فیروز
شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد

نظر بدهید

توجه داشته باشید که آدرس ایمیل نمایش داده نمی شود.

توجه داشته باشید پس از تایید نمایش داده می شود